خرید بک لینک

مثل اینکه این بار رو به سازندگان ترس از مردگان متحرک باید یک خسته نباشید گفت ، این سریال همیشه یک آرامش قبل از طوفانی با خودش داره در قسمت قبل روند کند و تکراری رو از سریال شاهد بودیم ولی این بار این قسمت واقعا سنت شکنی بی نظیری کرد .

پیشنمایش عالی و سرزمینی جدید

fear206

اگر مقاله بررسی قسمت قبل رو خوانده باشید من یک اشاره به ضعیف داستان پردازی واکینگ دد داشتم که این سریال رو هم ممکن بود گریبان گیرش بشه اون هم نداشتن هدف در شخصیت و داستان فیلمه ، ما دیدیم که استرند یک هدفی رو دنبال میکرد و اون هم رسیدن به مکزیک و رفتن به قصر امن توماس و مادرش بود اما در قسمت قبلی کار به جایی داشت میرسید که احساس کردم این هم یه کلکی هستش که سازندگان دارن پیاده میکنن مثل هدف واشنگتن رفتن ریک و گروهش که آخر به هیجا ختم نشد ، اما در این قسمت این سریال تکلیف خودش رو با ما روشن کرد .

سریال با یک فلاش بک خیلی عالی شروع میشه موعضه های پدر کلیسا واقعا زیبا بود هر چند تصمیمات اونها برای خودکشی و پایان دادن به زندگیشون خلاف عقیده و ایمان واقعی اونها رو اثبات میکنه و در آخر خودشون رو تسلیم همان شیطانی میشن که پدر کلیسا گفته بود باید باهاش مبارزه کنیم . در اینجا اسم سیلیا شاید برای ما گنگ باشه و همینطور هم هست ما به زودی این اسم رو تا قبل از رسیدن گروه استرند به ویلای استرند فراموش میکنیم اما به نظر من این زن با عقاید مذهبی که داره زیاد قابل اعتماد نیست چون اون بر این باوره که بجای مبارزه میشه خودکشی کرد !

فردی که به کشتن عادت میکند

در قسمت قبل کریس بدون هیچ دلیلی و فقط از روی شدت تنفر برادر کانر رو کشت و حتی احمقانه تر این بود که تمایل شدید بر این داشت که ثابت کنه اون قبلا مرده بود و در حال تبدیل شدن بود ، اما خوب از رفتار مدیسون کاملا مشخصه که زیاد نمیتونه از لحاظ احساس و روابط مادرانه با کریس ارتباط بر قرار کنه و بخاطره همین حرفش رو باور نمیکنه . حالا ممکنه با خودتون بگید اگر الیشا یا نیک به جای کریس بود مدیسون چه واکنشی نشون میداد !؟ کریس در این قسمت ثابت کرد که پتانسیل داشتن یک تهدید برای گروه رو داره و تراویس هم این موضوع رو به خوبی درک کرده .

کریس در این قسمت ثابت کرد که توانایی خطرناک بودن و یک تهدید برای گروه رو داره ، و در سکانس مبارزه گروه باز زامبی های کلیسا مهر تاییدی بر این رفتار خود زد . اون هر کسی که از خوبی هاش بگه دوستشه و اگر ازش انتقاد کنه به راحتی اون شخص براش یک دشمن به حساب میاد .

عبور از مرز مکزیک و یک راز سر به مهر

سکانس درگیری لویز و استرند با ارتش مکزیک زیاد هیجان بر انگیز نبود اما سکه برنزی که لویز در دقایق آخرش عمرش به دنیل داد مثل اینکه یک خاطره بسیار کهنه و قدیمی رو در عمق ذهن اون فعال کرد ، دنیل واقعا که بوده ؟ یک سرباز ؟ یک شکنجه گر ؟ واقعا اون کیست؟ دنیل یک شخصیت واقعا هوشمند و کنجاو داره و این شخصیت دقیقا مانند سرباز های ویژه ارتش هستش ، با تمام مشکلاتی که برای گروه پیش می آید بلاخره از مرز عبور کرده و وارد خاک مکزیک میشوند حتی ارتش هم فهمیده بود که خشکی حساب مسافرین غیر قانونی رو خواهید رسید پس نیازی به هدر دادن گلوله های خودشون برای حفاظت از مرز کشورشون رو ندارن .

بلاخره به سرزمین جدید باها در مکزیک میرسیم و از همون ابتدا “باهای” زیبا با جنازه ها ازمون پذیرایی میکنه ، یک چیزی که در این سری از فیلم جالبه اینکه حیوانات به واکر تبدیل نمیشن نکته خیلی جالبیه ولی خوب سریال خیلی سعی داره که این ویروس رو نوعی ویروس معنوی جلوه بده که فقط اومده انسان ها رو از پای در بیاره و بره ! ناگهان صدای خس خس معروف واکر ها در فیلم شروع به شنیدن میشه و گروهی از واکر ها به سمت گروه میان در این سکانس نیک با خودش دستو پنجه نرم میکنه برای کشتن واکر بچه چون اون تو زندگیش تا حالا یه گربه رو هم نکشته چطور حالا میخواد یک تبر رو به سر یک بچه زامبی فرود بیاره ! این احساسات رو به خوبی میشه درون چهره نیک دید !

شاید جنجالی ترین سکانس این قسمت حرکت کریس باشه که برای جون مدیسون هیچ تلاشی نکرد و فقط نظاره گر بود تا واکر اونو گاز بگیره ! چرا ؟ خوب طبیعیه کریس الان به یک فردی تبدیل شده که دوست اون فردیه که به اون دلداری بده وگرنه همه برای اون دشمنن و کریس الان به حدی از تنفر رسیده که حاضره تهدیدی برای جان مادر ناتنی خودش مدیسون باشه .

بلاخره بعد از کشمکش های طولانی به قصر توماس در باها میرسیم ، راستش به محض ورود به ویلای توماس به خودم گفتم بلاخره گروه وارد یک فضای امنی شده که ریک و گروهش در حسرت اون بودن و بعد از اینکه هم پیداش کردن سرو کله نیگان پیدا شد و ببین گروه استرند چقدر خوش شانسن که هنوز ۱ ماه نشده که دنیا به آخر رسیده به یک فضای چنین امنی دست پیدا کردن ! اما کلک سری واکینگ دد رو نباید دست کم گرفت چون لحظات غیر قابل پیش بینی به حدی این سبک سریال زیاده که باید حتی به تابیدن خورشید توی روز آفتابی هم شک داشت که قصد صدمه رساندن بهتون رو نداشته باشه ! مکان جدید زیباس ! و محلی برای کشاورزی و فراهم کردن نیاز های اولیه غذایی و هر چیزی که لازم برای زنده موندن باشه در ویلای توماس فراهم هستش ، اما ! کنجکاوی و هوش دنیل واقعا در کشف اسرار تحسین بر انگیزه ، به راستی که وجود انبوهی از واکر ها درون یک قفس و غذا دادن به اونها توسط سیلیا با استفاده از یک کانال مارو به یاد فصل دوم واکینگ دد و مزرعه هرشل انداخت ! یعنی دقیقا این سکانس کپی شده از اون هستش حالا با کمی تغییرات کوچک !

تهدید در سایه امنیت !

fear206-1

دعا خونی اوفیلیا با نیک واقعا متفاوت بود چون جرقه ایی رو در ذهن ریک روشن کرد ! من با دیدن این سکانس به برداشتی که قبلا رسیده بودم اطمینان پیدا کردم ، که تمام این اتفاقات منشا اون از کجاست و حالا با دیدن این این فلش بک ها مطمعن شدم که به احتمال زیاد باید درست باشه ، (در یک مقاله دیگه به زودی این نظریه رو خواهم نوشت)

کریس در صحنه های پایانی این قسمت حسابی از خجالت ما در اومد اول با تهدید آلیشا ثابت کرد با کسی شوخی نداره و یجورای هم خودش داره عذاب میکشه اما با تمام اینها من فکر میکردم که فقط از نظر احساسی از اونها متنفر میشه اما با رفتن به اتاق خواب و سوء قصد واقعی به جان اونها واقعا اینو ثابت کرد که میتونه خطرناک باشه ! از یک طرف کشمکش مدیسون با تراویس رو داریم که میشه همه حق ها رو به تراویس داد ! مدیسون فقط به فکر امنیت خودش و بچه های خودشه اما تراویس به فکر امنیت جان همه است !

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 2 خرداد 1395 ساعت: 19:00

صفحه بندی