خرید بک لینک

بعد کشمکش های فراوان گروه و ورود به یک مکان کاملا امن برای زندگی این امید در دل ما روشن شد که امکان یک نواخت شدن ریتم فیلم و خسته کننده شدن اون وجود خواهد داشت اما این فیلم هم لحظات غیر قابل پیش بینی رو از پدر خودش یعنی واکینگ دد به خوبی به ارث برده است . با ما در بررسی این قسمت بسیار زیبا همراه باشید

بررسی قسمت ششم از فصل دوم ترس از مردگان متحرک – FearTWD

اخطار : محتوا دارای اسپویل است !

این قسمت که شیوا (Shiva) نام دارد ، راستش رو بخواهید من خیلی در مورد این اسم تحقیق کردم و جالبیش اینجاست در هر فرهنگ و آیینی این اسم یک معنا و مفهوم به خصوصی دارد در هندو ها یک آیین مذهبی متفاوت است و همینطور در مکزیک نیز یک باور مذهبی نیز هست .

پیوستن به عشق یا مبارزه

در شروع قسمت فلش بکی از زندگی دنیل رو میبنیم در طول این فصل در مورد زندگی گذشته این مرد چند فلش بک دیدیم ، او واقعا که بوده است ؟ احتمالا تا پایان فصل جواب تمام سوال های خودمان رو درمورد این مرد مرموز و باهوش خواهیم گرفت . استرند در قسمت قبل بین مبارزه با غریزه ذاتی خودش و رفتن با توماس جنگید و در نهایت زندگی رو انتخاب کرد که همین مسئله سلیا رو عصبانی کرد ، نیک در این قسمت از تکنیک استتار خودش به عنوان یک سلاح استفاده میکنه و در دل بیرون از ویلا برای جستجو میزنه اون الان شبیه به یک شناگری شده که شنا کردن در بین کوسه ها رو بدون دیده شدن یاد گرفته و از این توانایی به خوبی استفاده میکنه .

شما هم فهمیده اید که چقدر یک باور مذهبی میتونه در عمق وجود ذهن یک انسان تاثیر بگذاره ، همین موضوع بر روی نیک تاثیر خیلی شدید تری داره ، نیک حالا هر کاری میکنه که سیلیا راضی باشه و از اون طرف بتونه خانواده خودشو حفظ کنه دقیقا وقتی که سلیا گفت استرند باید بره نیک هیچ واکنش یا خواهشی از خودش نشون نداد ! تا دیروز استرند دوست صمیمی نیک بود و نجات دهنده جون اون و خانوادش ، کسی که اون رو از زندان قرنطینه ارتش بیرون آورد ولی حالا یکباره چی شده ؟؟ اون به همین راحتی الگوی خودش رو تغییر داده و سیلیا رو انتخاب کرده ؟؟ دقیقا وقتی که نیک برای پیدا کردن تراویس به بیرون ویلا رفت هیچ تلاشی برای این نکرد که تراویس رو از تصمیم خودش منصرف کنه ! هر چی که بود سیلیا شخصیتی داره که میتونه با حرف ها و باور های خودش طرز فکر و قدرت ایمان یک شخص رو در کنترل خودش بگیره .

آغاز دیوانگی و جنون

fear-s0e07-2

سیلیا یک شستشو دهنده مغز بی همتاست که به راحتی میتونه بر ضمیر ناخوداگاه یک فرد تاثیر بذاره .

بعد از دیدن رفتار های کریس بلاخره فهمیدیم که بله ! این آغاز دیوانگی انسان ها در یک دنیای آخرالزمانی است حتی اگ در یر یک سقف امن باشن ، کارکرد مغز به این شکل نیست که به هر چیزی به راحتی عادت کند و اونو قبول کند ما انسان ها با مرگ عزیزان خودمون ممکنه دچار یک شوک بسیار عمیق احساسی بشیم و حتی تا ۱ سال یا بیشتر این شوک در اعماق ذهن ما وجود داشته باشد . اگر شما هم در اطراف خودتون کسی رو میشناسید که چنین اندوهی رو تجربه کرده باشه اگر پای صحبت اون بنشینید دقیقا میتونید چنین چیزی درو در ادراک و رفتار اون درک کنید .

کریس در اوایل شروع فصل دوم با مرگ مادر خودش دچار یک شوک بسیار عمیق عصبی شد که بر خلق خو و رفتار اون تاثیر بسیار منفی گذاشت و حالا میبینیم که به اوج جنون رسیده است ، کریس انسان ضعیفی از نظر احساسی برای چنین دنیای است و میبینم که خیلی زود هم تسلیم میشه و سعی بر دامن زدن بر جنون درون مغز خودش میکنه . تراویس فقط سعی بر این داره تا وظیفه پدارنه خودش رو به نحو خوبی ایفا کنه اون میخواد به کریس کمک کنه تا از شر این عذاب خودش راحت بشه دقیقا زمانی که کریس به تراویس میگه من مریض هستم میشه اینطوری برداشت کرد که به پدر خودش داره التماس میشه خواهشن کمکم کن !

نکته جالبی که در اواسط فیلم وجود داشت مرد مکزیکی بود که کریس پسر اون رو تهدید به مرگ کرده بود که به تراویس از وجود اون در خانه حرفی نزنه نکته قابل تامل مهربانی و صبور بودن اون مرد بود بر خلاف تبلیغات های بسیاری که در رسانه ها و فیلم و سریال های هالیوودی برای مکزیکی ها انجام میدن به طور مثال فیلم Sicario یا Breaking Bad مکزیکی ها رو اغلب افرادی خشن و تند خو و اسلحه به دست فقط برای کشتن هم دیگر جلوه میدن اما این سریال این فرد مکزیکی رو خیلی انسان واقعا خوب و نرمالی نشون داده بود که حتی شاید از بیشتر امریکایی هایی که درون سریال بودند خوش برخورد تر بود

شخص دوم در این لیست ما دنیل هستش گناهانی که اون در گذشته انجام داده حالا عذاب وجدانی در درون روح اون فعال کرده ، توهمات پی در پی و کابوس های شبانه ، به نوعی شاید بشه گفت این دنیای آخرزمانی باعث شده خاطرات گذشته دنیل که قبلا در شهر سعی بر فراموشی و زندگی آرامی واسه خودش داشت روشن بشن و به سراغش بیان . اینکه دنیل در فیلم سعی بر فرار از ویلای سیلیا رو داره کاملا منطقی هستش و هر چند حرف های اون خرافیه ولی واقعیت داره !

سکانسی تکراری اما بسیار زیبا

fear-s0e07-3

مدیسون خیلی تلاش کرد که طرز فکر سیلیا رو تغییر بده اما حالا فهمیده که این زن به همین راحتی ها کوتاه بیا نیست به همین خاطر در اوج آرامش اون رو درون انبار زامبی ها تنها میذاره ف خیلی جالبه که بدونید زمانی که وارد انبار میشن به شدت با خودم میگفتم ای کاش همین الان مدیسون سیلیا رو درون انبار بذاره و در رو پشت سرش قفل کنه و همین طور هم شد ! مدیسون شاید در ظاهر فردی بی خطر و خوبی باشه ولی وقتی به فردی مواجحه بشه که منطق سرش نباشه هر کاری میکنه تا اون رو حذف کنه .

در قسمت قبلی گفتیم که جا سازی زامبی ها در انبار دقیقا شبیه به فصل دوم واکینگ دد در مزرعه هرشل بود و اما باز هم آخر این قسمت هم دقیقا شبیه به پایان دوم در مزرعه هرشل بود با این تفاوت که در واکینگ دد زامبی ها از نا کجا آباد وارد مزرعه شدند ولی اینبار زامبی ها از داخل خود انبار رها شدند . دنیل باهوش و کنجکاو ما حالا دیگه سعی میکنه خودش رو از این عذاب قدیمی راحت کنه پس بر دل انبار زامبی ها میزنه تا این مکان شیطانی و آلوده رو از بین ببره این سکانس میشه گفت واقعا بی نظیر کارگردانی شد برگشت چهره زامبی ها به زمانی که انسان بودن خیلی متفاوت و تازه بود و همه چی باز یک فندک و رها کردن اون روی بنزین تمام میشه ! اما این آیا پایان راه اونه اینکه دنیل از سریال حذف بشه شاید زیاد به جذابی اون صدمه ایی نزنه اما فردی با هوش زکاوت اون در این سریال جاش خالی خواهد بود .

در سکانس های پایانی نیک تصمیم خودش رو میگیره ! چه کسی واقعا آدم کشه ؟ کی قاتله ؟ سیلیا هر طرز تفکر و باوری که داشت حداقل به خانواده اون پناه و غذا و جای خواب داد اما اونها چیکار کردن بخاطره اینکه سیلیا ایمانی متفاوت تری داشت زدن همه چیز رو نابود کردند ، حالا واقعا قاتل اصلی کیه ؟! نیک حقیقت رو میپذیره و خانواده خودش رو رها میکنه دیدن نیک در ثانیه های پایانی و راه رفتن اون بین زامبی ها این رو ثابت کرد که نیک هم جزوی از یک مرده متحرک هستش که فقط زنده است !

دقیقا مثل همون حرف ریک در فصل پنجم واکینگ دد که گفت “حالا ما هممون مردگان متحرک هستیم” !

برچسب: بررسی قسمت هفتم game of thrones, نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 29 مرداد 1395 ساعت: 0:31

صفحه بندی