خرید بک لینک

۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۵

نویسنده : علیرضا

سریال با پیشنمایش قسمت قبل شروع میشه که از نظر من واقعا قسمت بسیار زیبایی بود و میشه با یکم کاهش سطح انتظار این قسمت رو هم رضایت بخش توصیف کرد . با ما در بررسی کامل این قسمت همراه باشید .

بررسی قسمت چهارم فصل دوم ترس از مردگان متحرک – FearTWD

بررسی قسمت دوم و سوم فصل دوم ترس از مردگان متحرک – FearTWD

اخطار : محتوا دارای اسپویل است !

در قسمت قبل که Blood In Streets نام داشت دیدم که گروهی بازمانده روانی که قصد تشکیل گروهی نظامی را دارند دو نفر از اعضای خانواده ابیگل رو به اسارت گرفتن ، آلیشا و تراویس . البته ما در اینجا دو شخصیت جدید داشتیم یعنی رید و کانر ، شاید بشه گفت شخصیت کاریزماتیکی معمولی در این سریال باشه مانند سایر چنین شخصیت هایی در سریال واکینگ دد که اگر نگاهی به گذشته این سرال بندازید میبینید که تمامی شخصیت های بد داستان این سریال هیچ کدوم به پای نیگان نمیرسن و شاید فرماندار خیلی شخصیت یکسانی با کانر داره و سریال در اینجا میخواد به ما بگه این اولین چالش گروه برای مبارزه با چنین انسان هایی در یک دنیای آخرالزمانی هستش .

خانواده همه چیز است !

feartwd

این قسمت Captive نام داره . به شخصه وقتی شخصیت کانر رو دیدم با خودم گفتم که بلاخره کشته میشه چون این فقط یک تست کوچیک برای گروه ما هستش در سکانس اولیه درست کردن غذا پیش از پیش به این فکر قانع شدم که کانر واقعا یک فرماندار واکینگ ددی با کمی لول پایین تر و آرام تر است . اما در مقابل برادر اون یعنی رید کاملا یک شخصیت ضد قهرمانی نو پای خوب بود طرز حرف زدن با استرس و عرق روی پیشونی اون واقعا زیبا گریم شده بود و کاملا ساختار چهره اون به طوری بود که یک شخصیت کاملا روانی در یک دنیای نابود شده رو به تصویر میکشید که اگر با خودتون فکر میکردید اگر رید به جای کانر تصمیم گیرنده بود چه بلایی الان سر کاراکتر های ما میومد ؟ به احتمال زیاد رید زیاد جنایت های هولناکی انجام داده چون زمانی که آلیشا از طریق رادار فهمید ابیگل به سمت اونها میاد به این فکر افتاد شاید خانواده اون کشته شده شدن و جک هم با چند کلمه حرف مارو تایید میکنه که رید قایق های زیادی رو دزدیده و افراد داخل اون رو کشته .

شخصیت کریس در این اپیزود شاید کمی رضایت بخش تر شده باشه هر چند که هنوز هم طوفانی از خشم و حماقت در ذهن اون در جریانه اما باز هم میشه گفت یک امتیاز مثبت از منفی پنج امتیاز برای اون اینجا میشه ثبت کرد ! تا اینکه دست به کاری میزنه که دنیل از قبل بهش پی برده بود . دنیل در این سریال دیگه واقعا ثابت کرد یک فرد واقعا با مهارت و هوش بسیار بالایی هست و در اینجا مطمعن شدیم این مهارت ها رو از زمانی که در ارتش بوده به دست آورده . اما انگار تیکه پازلی از دنیل از ذهن اون جدا شده و اون پازل شکنجه دادن و اعتراف گرفتن از ادما است ! انگار اون در این حرفه مهارت بسیار ویژه ایی داره و به خیلی هم از این کار لذت میبره ! شاید بشه گفت یک ادم دست بسته روی میز برای دنیل حکم یک وعده غذایی رایگان رو داره . این تیکه پازل هنوز هم بعد از چندین دهه از تموم شدن جنگ در روح دنیل وجود داره والان که به موقعیتی شبیه به جنگ رسیده دچار توهمات و یاد آوری گذشته خونین خودش میشه .

مدیسون حالا دیگه نمیخواد هیچ ریسکی رو در مقابل پسرش قبول کنه در صورتی که نیک حالا به مهارت های ذاتی خودش پی برده اما احساسات مادرانه مدیسون اجازه نمیده نیک برای اثابت اینکه چه مهارت هایی داره به دل خطر بزنه و سعی میکنه اگه خطری در جایی در کمین باشه این خود مدیسون باشه که ریسک این رو قبول میکنه تا خطر رو بپذیره و باهاش مواجح بشه و یک شانس رو برای زندگی پسرش بخره .

الیشا در این اپیزود بلاخره تصمیم خودش رو میگیره یا غریزه یا خانواده و بلاخره با غریزه احساسی خودش میجنگه و پیروز میشه ، اون خانواده رو انتخاب میکنه چون اونها برای نجات جون اون و تراویس ریسک کردن و الیشا هم ثابت کرد که قدرت تشخیص خوب از بد در چنین دنیایی رو داراست و این واقعا چالش بسیار خوبی برای اون بود هم الیشا و هم تراویس که حالا دیگه رابطه بسیار عمیقی با نیک و آلیشا میتونه به عنوان پدر و فرزندی برقرار کنه ، به طور کلی زمانی که آلیشا اسرار خیلی زیادی بر نجات جون تراویس داشت میشد این رو فهمید که یک رابطه احساسی پدر و دختری بین اونها در جریان افتاده مخصوصا زمانی که تراویس دست اون رو گرفت و به قایق آوردش میشد کاملا این جمله رو فهمید که آلیشا تراویس رو به عنوان پدر خودش انتخاب کرده .

سکانس بندی آرام با پایانی زیبا

feartwd3

مورد جدیدی که در این سریال واقعا تکراری و اعصاب خورد کن به نظر میرسه مسیر حرکت کاراکتر ها به سوی اهدافشون است ، به طور مثال در فصل پنجم واکینگ دد یک هدف بسیار خوبی شکل گرفت و اون هم رفتن به واشنگتن بود اما همه چیز در این سریال و مانند این به علت رویداد های مختلف به بن بست میرسه و خطی دیگه شروع میشه و کالا هدف قبلی فراموش میشه و به نظر من چنین چیزی واقعا مایوس کنند هست ، و این مشکل پیش بینی میشه دامان این سریال رو هم بگیره چون گروپ قصد رفتن به مکزیک رو داشتن که یهو همه چیز بهم خورد و گیج شدند و خوشبختانه خوشحالیم که موفق به حلش شدند اما به نظر من در این سریال ممکنه مکزیکی در کار نباشه و رویدادی دیگری اتفاق بیوفته که کاراکتر ها مجبور به پذیرفتن اون کنند دقیقا مثل الکساندریا در واکینگ دد .

در این اپیزود همه سکانس ها به خوبی طراحی شده بودند و کاملا از یک اپسین آف انتظار ها فراتر بود و امیدواریم این سریال با همین جریان رو به جلو بتونه خلأ داستانی و مایوس کننده واکینگ دد رو پر کنه و به عاقبت اون دچار نشه . در کل اپیزود Captive عالی و راضی کننده بود و قسمت بعدی هم Sicut Cervus نام داره و انتظار داریم این اپیزود هم مارو از ششمین قسمت فصل دوم این سریال راضی نگه دارد .