خرید بک لینک

۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۵

نویسنده : علیرضا

در قسمت سوم ترس از مردگان متحرک روند و جریان فیلم خیلی کند و تکراری بود اما اینبار در قسمت چهارم از فصل دوم سریال وارد یک فاز بسیار عالی شده . این قسمت Blood in the Streets نام دارد ، با ما در نقد بررسی این قسمت از اسپین آف پر بیننده ترین سریال تاریخ شبکه ای کابلی همراه باشید .

اخطار : محتوا دارای اسپویل است !

کارگردانی عالی در کنار موسیقی متن

قسمت چهارم رو اگر بخوام در یک کلمه وصف کنم میشه گفت به نسبت قسمت های قبلی بی نظیر بود ! کارگردانی فیلم و حتی حرکت دوربین بسیار عالی ساخته شده بود موسیقی متن با حرکت دوربین در یک کلا بی نقص و رضایت بخش بود با شروع شدن سریال خیلی سریع میفهمیم که با یک سکانس فلش فوروارد رو به رو هستیم حالا نیک که دیگه کاملا استقامت بدنی خودش رو به دست اورده و آثار مواد مخدر کاملا از بدنش بیرون رفته ، حرکت بین چادرهای کمپ پناهندگان جزیره و وزش باد دریا بین چادر ها واقعا عالی فیلم برداری شده بود و موسیقی متن در این لحظه کاملا با شرایط یکی بود .

tomas-fearthewalkingdead

نیک در قسمت قبل یک مهارت رو یاد گرفت و اون هم پنهان کردن بوی انسانیت خودش توسط خون مرده ها بود و حالا به نحو خیلی خوبی از این مهارت خودش در حال استفاده هستش ، راستش سکانسی که نیک در حال بازی با توپ بسکتبال وسط یک شهر ویران شده آخرالزمانی بود خیلی خوب بود . در اینجا نیک ۲ هدف رو سعی داشت دنبال کنه یکی اینکه اگر کسی در جزیره زنده هست صدای توپ رو بشنوه یا اگر زامبی در جایی پنهان شده صدای نویز رو بفهمه و به سراغ منبع صدا بیاد اینطوری بهتر از اینکه در جایی ناگهانی به نیک حمله بشه .

دیواری از احساسات و غریزه در مقابل خانواده

و اما همه چیز در قایق برعکسه تراویس از تصمیماتی که استرند میگیره دیگه خونش به جوش اومده و حتی به فکر به قصد جون استرند رو هم داره اما چرا باید این گروه انقدر نسبت به تصمیمات استرند حساس باشند ؟ مگه استرند کم واسه اونها امکانات مهیا کرده ! کاراکتر ها بجای اینکه خوشحال باشند از اینکه زنده هستند و یک جای گرم و نرم برای زنده موندن در بین دنیایی ویران شده پیدا کردند فقط به فکر این هستند که چرا استرند چنین منطقی داره . راستش رو بخواهید از تنها شخصیتی که در این سریال متنفرم کریس هستش چون این شخصیت مغزی بچگونه و نابالغی داره برعکس نیک که هوش و مهارت بسیار بالایی برای چنین دنیایی داره ، این رو میشه از این کلمه “باید بهشون شلیک کنم ؟” فهمید که سازندگان فقط میخوان این شخصیت رو بی عرضه جلوه بدن . و همه این اتفاقات با ۱ کلمه “جک” گفتن آلیشا تموم میشه ! شاید شما هم در این لحظه با خودتون گفتید که پسر ! دیدی گفتم حق با استرنده !! دیدی نباید به هیچکسی اعتماد کرد . به همین ترتیب گروه با تمام هشدار هایی که استرند داده بود به صورت کاملا آماتور و بچه گانه ایی به تله افتادند . استرند در اینجا بهترین کاری که کرد این بود که از قایق فرار کرد راستش این حرکت استرند منو یاد اجکت کردن خلبان ها در هنگام سقوط هواپیما انداخت .

jak-fearthewalkingdead

در اینجا وضعیت الیشا بین دیواری از احساسات و غریزه و خونوادش گیر کرده حالا با خودمون میگیم بلاخره اقا جکه خودشو نشون داد اونم با چه دست پری !! الیشا در اینجا واقعا رفتارش عجیب و غریبه چند نفر روانی خونوادشو با اسلحه دارن تهدید میکنن و به قایقشون حمله کردن اما اون به فکر رابطه احساسی بین جک فکر میکنه ! کاملا میشه از چهره الیشا این رو فهمید که میخواد با جک رابطه داشته باشه انگار نیاز به یک دوستی داره ، اونم توی یک دنیای ویران شده اخرالزمانی ! خوب حق هم داره ، با خودش فکر میکنه در این دنیای ویران شده یک پسر خوشتیپ پس بذار برم باهاش باشم . چرا باید یک انسان در چنین شرایطی چنین هدفی داشته باشه ؟ شاید سازندگان میخوان اینو بگن که مردم امریکا یا اصلا کل مردم دنیا حتی در بدترین شرایط هم به فکر غریزه های طبیعی خودشونن تا تلاش برای حفظ بقا !

پایان بندی عالی و بدون نقص

featthewalkingdead-s04-attack

حالا در پایان فیلم فهمیدیم که استرند این همه ثروت رو از کجا آورده در این قسمت ما دو شخصیت جدید رو داریم جالبترین شخصیت Dougray Scott در نقش توماس ابیگل بود . بله اسم اصلی قایق ! زیاد وارد جزییات رابطه بین استرند و توماس نمیشم چون چیز مهمی نداره اما چرا استرند شب آخری که از توماس خداحافظی کرد سعی داشت به شهر برگرده ؟ چرا با کت و شلوار شیک به شهر برگشت ؟ خب این سوال پیش میاد که میتونست همون لحظه به پناهگاه امن خودشون در مکزیک برن .

میشه گفت پایان بندی فیلم واقعا عالی بود به شخصه خیلی از سکانس آخر فیلم لذت بردم لحظه ایی که لویز با خونسردی بسیار کامل دو مهاجم روانی روی عرشه قایق رو با تک تیر انداز هد شات کرد . این سکانس واقعا دلچسب و شیرین بود . در آخر فیلم کاملا میشه از چهره مدیسون در لحظه نجات استرند این رو فهمید “حق با تو بود ، به هیچکس نمیشه اعتماد کرد” در واقع چهره مدیسون انبوه بزرگی از عذرخواهی رو در اون لحظه به دوش میکشید و همه ما و شخصیت ها حالا واقعا درک کردند که بله حق با استرنده به هیچ کسی اعتماد نکن حتی یک زن باردار یا یک کسی که از شدت زخمی شدن داره میمیره چون در این دنیا حتی ضعیف ترین موجودات هم سعی بر این دارن تا بهت حمله کرده و ازت غارت کنن .