خرید بک لینک

تلاش سازندگان برای خلق یک Spin Off از پر بیننده ترین سریال شبکه های کابلی قابل تحسین است اما این تحسین تا زمانی قابل دوام است که خطی دنباله داره از یک روند تکراری را با خود به همراه نداشته باشد . چند روزی است که فصل ششم سریال واکینگ دد به اتمام رسید و همه بیننده ها از قسمت آخر به شدت عصبانی و ادامه سریال دل زده شده اند در این مقاله میخوایم با هم ببینیم که شروع فصل دوم این اسپین آف میتونه کمکی به آرام شدن این عصبانیت ها کند یا خیر .

شروعی سریع ولی تکراری

فصل اول سریال خیلی ریتم کند اما جذابی داشت شروع انتشار ویروس و از بین رفتن آرام آرام شهر در نوع خود جالب بود و این سبک رو خیلی کم شاید شاهدش باشیم ، سبکی که همه چیز آرام است مردم به زندگی عادی خود مشغولن بچه ها صبحونه خودشون رو میخورن و با یک خداحافظی به مدرسه میرن و خانواده ایی که از رفتن به مدرسه پسرشون بعد از چندین سال که بزرگ شده احساس غرور میکنن و همه چیز سر جای خودشه … و اما یک دفعه بووووم . همه شهر بهت زده شده اند که چرا پلیس بی دلیل داره به سر ادمایی هایی که آهسته به سمتشون میان شلیک میکنه همه از دست پلیس عصبانی شدن و اینو نوعی بی قانونی میبینن و یک دفعه همه چیز بهم میریزه ایا اون مادری که برای بچه خودش صبحونه درست میکرد انتظار داشت که دیگه پسرش هیچ وقت از مدرسه برنگرده؟ و تبدیل به یک موجود وحشتناک بشه … دنیا به همین رواله که ما از بس توی خوشی ها و لذت ها خودمون غرق شدیم که هیچ وقت فکر افتادن اتفاق هولناکی رو نمیکنیم …. ولی در اینجا ما مقصر اصلی نیستیم بلکه مغز ما به چنین شرایطی عادت کرده .

15597_FEAR_S1_Promo_NoSafeHarbor_15

و اما فصل دوم نسبت به فصل اول با ریتم سریعتر شروع میشه و بدون هیچ مقدمه ایی به سراغ ادامه قسمت آخر فصل اول میره حالا شاید با خودتون بگید اگر سریال واکینگ دد بود ۴ قسمت فقط فلش بک مجبور بودیم تحمل کنیم تا سریال به ادامه داستان برگرده ! نیک حالا در فصل دوم سریال یکم از مواد مخدر پاک تر شده و در همون نگاه اول متوجه این میشید که کمی وضعیت جسمانی بهتری داره و میتونه سریعتر کار ها رو انجام بده . کلا این سریال از نظر کاراکتر های اصلی بسیار خوب عمل کرده . اما گاهی اوقات اتفاقات گول زننده مثل سریال واکینگ دد هم در این سریال در حال تکراره به طور مثال آخر قسمت یک وقتی آلیشا با دوست پشت بیسیم رادیویی خودش در حال حرف زدن بود گروه به یک قایق تیکه تیکه شده رسید که معلوم بود توسط افرادی مسلح این بلا سرش اومده و در آخر یک تنش هیجانی ایجاد شد و ما فکر کردیم که الان یک ناوشکن یا هلیکوپتر جنگی به سمت قایق استرند در حال حرکته تا شکار دومش رو هم انجام بده اما در قسمت دوم یهو همه چی آروم شد و انگار نه انگار که قایق در ۲ قدمی این بود که مورد حمله قرار بگیره . خوب این چنین جریان هایی ذهن بیننده رو فقط از این سو به اون سو میکشونه و آخرش هم هیچ هدف مشخصی رو دنبال نمیکنه دقیقا بلایی که سر واکینگ دد اومد .

شاید برخورد کردن گروه به یک خانواده در یک جزیره کوچک چیز جدید و قابل توجهی برای ما نداشته باشه و واقع هم همین وضعیت دنبال میشه ، حالا جدا از آشنا شدن با شخصیت های جدید و تجربه نیک در حفظ روحیه خودش در سرگرم نگه داشتن یک بچه اما وقتی که تمام اینها تموم میشه این خانواده و هم به سرعت در سریال فراموش میشن طوری که انگار اصلا از اول نبودن ، تراویس که حالا اولین نقش اصلی سریال رو بر عهده داره سعی میکنه به دل خطر بزنه این شخصیت در تمام سریال همیشه قربانی صحبت ها و رفتار های اطرافیانش هست اما مردی هست که سریع حرف منطقی رو قبول میکنه و سعی در انجامش داره و مثل پسرش کریس کله شق و ۱ دنده نیست که فکر کنه فقط خودشه که داره این وسط عذاب میکشه و یک تافت جدا بافته از بقیه گروهه . تراویس همه چیز رو درک میکنه و سعی بر این داره تا هر چه زودتر از همه چیز سر در بیاره و اگر دقت کنید در چهره اون همیشه یک حالت خستگی معصومانه ایی وجود داره و همین حس بخشندگی بیش از حدش است که باعث میشه پسرش دست روی اون بلند کنه اما تراویس هیچ عکس العملی نشون نمیده چون میدونه الان مشکلات دیگه ای جز شروع یک دعوای خانوادگی هست .

مردی از جنس حقیقت و منطق

strand-2

شخصیت استرند قابل تحسینه چون همون کسی هست که ما انتظار داریم در یک دنیای آخر الزمانی باشه .

بهترین کاراکتری که من به شخصه خیلی ازش خوشم اومد استرند بود . اون برعکس همه میدونه چه اتفاقی قراره بیوفته انگار در این شرایط قبلا زندگی کرده ! اما باقی شخصیت ها فقط در شوک و درک ماجرا هستند اما استرند به خوبی از همه چیز آگاهه و آدمی هست که به هیچ عنوان نمیخواد هیچ ریسکی رو قبول کنه حتی اگر اون ریسک به نفعش باشه . شاید شما هم با دیدن اون ادمها روی آب به این فکر افتاده باشید که سوار کردن اونها خطرناکه و وقتی که این جمله رو از زبان استرند شنیدم پیش از پیش از این کاراکتر خوشم اومد . چون در چنین وضعیتی نیاز به شخصیتی مثل استرند خیلی خیلی نیازه چون شخصیت های دیگه سن کمی دارن ، بی تجربه و مغرور و کله شق هستند دقیقا مثل کریس که هیچ چیزی رو نمیخواد از کسی قبول کنه و ادمهایی مثل اون میتونن کل زحمات یک گروه رو از بین ببرند شاید اگر ریک در گروه استرند بود اولین کاری که میکرد کریس رو میکشت تا زودتر از شرش خلاص بشه ! استرند در چند قسمت نقش یک صاحب خونه عاقلی رو بازی میکنه که همش نگران اینکه حماقت یکی از مستاجر هاش باعث ویرانی همه چیز بشه و اگر راستش رو بخواهید من هم چنین حسی رو دارم چون تنها موردی که در بین کاراکتر ها موج میزنه تصمیم های احمقانه و بدون منطق هستش .

باز هم قربانی کلیشه ها

شخصیت آلیشا و نیک دقیقا شبیه به هم دیگه است دو خواهر برادر که هم دیگرو درک میکنن و مثل هم رفتار میکنن و هم دیگرو دوست دارن این رو میشه از احساسات نیک به اون کاملا درک کرد که سعی میکنه هر کاری بکنه تا الیشا خوشحال باشه و برعکس . در اینجا نباید از شخصیت تحسین بر انگیز دنیل هم غافل بشیم اون هم مانند استرند میدونه در چه وضعیتی قرار دارند و همیشه محتاطه ، شاید دنیل رو بشه نسخه آروم تر استرند دانست . دنیل کنجکاوی زیادی داره و به این خاطر تونست هدف اصلی استرند رو برملا کنه .

همونطور که در قبل گفتیم سریال در سکانس های تکراری و قابل حدس زیاد استفاده کرده به طور مثلا گیر دادن نیک به اوفلیا برای عوض کردن بانداژش ، خوب راستش رو بخواید چنین چیزی واقعا تکراری و کلیشه ایی جلوه میکنه چون ما بلاخره آخر میدونیم اگر همینجوری پیش بره نیک با این دختر اسپانیایی وارد رابطه میشه و این از همون اول قابل حدسه . مورد دیگه غواصی کردن تراویس در زیر آب هر چند بسیار زیبا کارگردانی شده بود و چنین چیزی در یک دنیای آخر الزمانی به سبک واکینگ دد جدیده اما از حرکت بسیار آرام دوربین و موسیقی متن کاملا میشه پیش بینی کرد که ناگهان یک زامبی به تراویس حمله میکنه و چنین سکانس تکراری واقعا چه هدفی رو میخواد دنبال کنه ؟؟ اصلا وجود یک زامبی اونم وسط دریا مستقیم باید بره داخل موتور قایق استرند ؟؟ یا اینکه سریال با این کار میخواست یک هشدار بهمون بده و اون هم اینکه آرامش قبل از طوفانی در راهه !

باز هم در این سکانس متاسفانه جریان کلیشه ایی و کاملا پیش بینی کننده وجود داره خندین شخصیت ها در کنار هم آفتاب گرفتن و لذت بردن از بادی خنکی از وسط دریا در آفتاب گرم به صورتشون میخوره ، کریس حالا یک چالش جدیدی رو تجربه میکنه اینکه برای زنده موندن باید حقایق رو پذیرفت ! کمک کردن به یک انسان آلوده شده و در حال مرگ هیچ کمکی نمیکنه پس بهتره یک مرگ سریع رو بهش هدیه بدی تا بدون درد از شر این دنیای ویران شده برای همیشه راحت بشه . چنین چیزی از کریس بعید بود که اون به این سرعت این تکنیک رو یاد گرفته باشه . میشه گفت شاید این مهارت رو از پدر خودش به ارث برده ، اما یهو همون چیزی که انتظارش رو میکشیدیم رخ میده ! و اوج کلیشه ایی بودن رو میشه به سر خوردن نیک بالای گودال دید ! هر چند شاید اگر از یک زاویه ایی دیگه نگاه کنید این کلیشه ایی بودن از بین بره و خنثی بشه اونم شاید این باشه که گیج رفتن سر نیک و نداشتن تعادل در اون شرایط بر اثر دارو هایی هست که مصرف میکنه و میشه فهمید که هنوز آثار مواد مخدر در بدن اون وجود داره .

اما چالشی که نیک در آخر این ماجرا تجربه میکنه رضایت بخشه انگار سازندگان دارن تمامی رخداد ها و تجربه هایی که توی سریال واکینگ دد تا فصل ۶ رخ داده رو تک به تک درون سریال اضافه میکنن البته جدا از شخصیت استرند که یک آیتم جدا شده از واکینگ دد هستش چون تمام عکس العمل های اون طوری هست که از یک دنیایی شبیه به واکینگ دد اومده و حتی وقتی که دیگه خونش از حماقت بقیه به جوش اومده بود خیلی با ملایمت طناب قایق بادی و مسافرهای ناخونده رو قطع کرد . و با این کارش تلنگر محکمی به همه زد که بالا برید پایین بیاید هیچ غریبه ایی نباید وارد و یا نزدیک این قایق بشه . و این پایبند بودن به منطقی که داره به نسبت حماقت و بی تجربگی بقیه شخصیت ها تحسین بر انگیز و جذابه .

حالا نوبت شماست که نظر خودتون رو در مورد این سه قسمت مطرح کنید که آیا این اسپین اف میتونه به موفقیتی برسه که حداقل برای چند ماهی تا شروع فصل ۷ سریال واکینگ دد بتونه چیز قابل توجه و جدیدی برای ارایه داشته باشه یا خیر .

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 10 ارديبهشت 1395 ساعت: 20:06

صفحه بندی